
در هفتههاي
اخير با شدت گرفتن كشتار شيعيان پاكستان توسط عناصر تندرو در اين كشور، بار ديگر
بحث درباره راحت جان باختن مردم منطقهاي كه در آن زندگي ميكنيم شدت گرفته است.
به گزارش «تابناك»، تاريخ جهان نشان ميدهد كه پس از پايان جنگ دوم جهاني بنا به دلايل فراوان، جغرافياي مرگ و مير ناشي از جنگ و درگيري از اروپا و غرب به سوي سرزمينهاي ديگر جابجا شده است.
شايد به همين سبب باشد كه آيتالله جوادي آملي با اشاره به رويدادهاي پاكستان و نقش قدرتهاي غربي در حوادث منطقه فرمودهاند: «آنها به قدري انسانها را كشتند كه از اين كار خسته شدهاند. آنها ميدانند كه دست همه بر ماشه بمب اتم است و اگر جنگي روي دهد، هفتاد ميليون كشته در جنگ جهاني اول و دوم به هفتصد ميليون كشته ميرسد.
آمار قتل و كشتار انسانها در قرن بيستم اعجابانگيز است. در جنگ جهاني اول، بيش از ۳۸ ميليون انسان كشته و مجروح و ناپديد شدند و بدتر آن كه در جنگ جهاني دوم بيش از هفتاد ميليون انسان كشته شدند كه بيشتر اين قتل و كشتار نيز در اروپا و منطقه اقيانوس آرام بود؛ هر چند در هر دو جنگ جهاني، كشورهاي ديگر و از جمله ايران نيز از تبعات جنگ آسيبهاي فراواني ديدند.
پس از پايان جنگ دوم جهاني، جغرافياي قتل و كشتار از اروپا و غرب به ديگر نقاط جهان منتقل و جز درگيري در بالكان كه در آن نيز بيشترين خسارات متوجه مسلمانان شد، كمتر تنش مرگباري بين كشورهاي اروپايي بروز كرده است.
حتي جنگ و مرگ و مير ناشي از آن، پس از مدتي از آسياي شرقي و جنوب شرقي نيز رخت بربست. جنگ در ويتنام و حوادث كامبوج، آخرين درگيريهاي جدي در اين منطقه بوده است و اكنون جنگ و درگيريهاي خشن، بيش از هر جايي، خاورميانه و آفريقا را آزار ميدهد.
رخدادهاي آفريقا و مرگ و ميرهاي عجيب در آن كمتر مورد توجه رسانههاي ايراني قرار ميگيرد. در چنين بيتوجهي آشكاري ناديده گرفتن نزديك به هشتصد هزار كشته يا بيست درصد جمعيت اين كشور در صد روز نسل كشي در كشور رواندا در سال ۱۹۹۴ چندان هم عجيب نيست.
در روزهاي اخير، الجزاير در آفريقاي شمالي شاهد درگيري جديد ميان افراد وابسته به القاعده و نيروهاي دولتي بوده است. الجزاير كه در دهه ۱۹۶۰ و در جريان مبارزه عليه استعمار فرانسه بيش از يك ميليون قرباني داده، در جريان درگيريهاي داخلي در دو دهه اخير، نزديك به دويست هزار قرباني ديگر هم داشته است.
كمي شرقتر و در ليبي، شمار قربانيان ساقط كردن حكومت قذافي به نزديك سي هزار كشته و تعداد بيشتري مجروح ميرسد. مصر نيز در جريان جنگ با رژيم اشغالگر قدس و البته در دوران مبارزه با دولت مبارك، دهها هزار قرباني داده است.
سالها جنگ داخلي در لبنان نيز هزاران قرباني بر جاي گذاشته است و حوادث دو سال اخير در سوريه ميرود كه شمار كشتهشدگان آن شش رقمي شود.
جنگهايي كه ديوانهاي چون صدام بر منطقه تحميل كرد، ميليونها قرباني از مردم عراق گرفت. وي بيش از دويست هزار نفر از بهترين مردم ايران را از آنها گرفت و نزديك به دويست هزار نفر از كردهاي عراق را نيز با سلاح شيميايي كشت. درگيري كردها با دولت تركيه نيز تاكنون نزديك به چهل هزار نفر قرباني داشته است. هنوز هم دهها نفر قرباني عراقي در روز، خبري عادي از اين كشور است.
در شرق ايران نيز، وضعيت پاكستان و افغانستان در نزديك سي سال اخير، انسانهاي بسياري را به كام خود كشيده است؛ كشتههايي كه البته به اين كشورها هم محدود نشدهاند. مواد مخدر پاكستان و افغانستان، در ايران منجر به جان باختن بيش از سه هزار نيروي انتظامي و نظامي شده و لابد تلفات قاچاقچياني كه توسط اين نيروها كشته شدهاند از اين عدد هم بيشتر است. حتي فراتر از اين موضوع، ميتوان به اين پرسش پرداخت كه چرا در اهواز و در دورترين نقاط ايران از مرز شرقي كشور، بايد قاچاقچي باشد كه به جرم خطاي سنگينش در حق جامعه اعدام شود؟
جلوگيري از چنين قتل و كشتارهايي، كار رؤساي كشورها و نخبگان است، ولي لازم نيست كه فقط جنگ باشد تا مردم خاورميانه كشته شوند. مسألهاي به سادگي سوانح جادهاي در هر سال بيش از بيست هزار ايراني را ميكشد و گفته ميشود، بيش از دويست هزار نفر را نيز مجروح ميكند. ناراحت نشويد ولي اگر جمع خانواده و دوستان يك ايراني صد نفر باشد، آنگاه در هر سه سال، يك نفر از اين جمع صد نفر در سوانح جادهاي كشته يا زخمي ميشود؛ اين عدد ترسناك نيست؟
نسل جديد تهديدات عليه زندگي ايرانيها نيز از راه رسيده است. آلودگي هوا و غذا و مانند آن ـ كه از پيامدهاي شيوه زندگي و توسعه غيرعقلاني است ـ بيشتر از سوانح از جان ايرانيها ميگيرد. آيا زندگي اين قدر بيارزش است؟ يادمان باشد هر كس يك نفر را بدون جرمي بكشد، مانند اين است كه همه مردم را كشته و اگر كسي را زنده كند، مانند آن است كه همه را زنده كرده است.